گنجور

شمارهٔ ۱۴ - او راست

 
فرخی سیستانی
فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قطعات و ابیات بازماندهٔ قصاید
 

این منم کز تو مرا حال بدین جای رسید

این تویی کز تو مرا روز چنین باید دید

من همانم که به من داشتی از گیتی چشم

چه فتاده ست که در من نتوانی نگرید

من همانم که مرا روی همی اشک شخود

من همانم که مرا دست همی جامه درید

زندگانی را با مرگ بدل باید کرد

چو مرا کار ازین کار بدین پایه رسید

دل من بستدی و باز کشیدی دل خویش

دل ز من بیگنهی باز نبایست کشید

نفریبی تو مرا کز تو من آگه شده ام

من نخواهم سخن و لابه تو نیز خرید

دل بدخواه من از انده من شادی کرد

دوستی کس چو تو بد عهد و جفا کار ندید

آنچنان کار بیکبار چنین داند شد

در همه حال زهر کار نباید ترسید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام