گنجور

غزل

 
عراقی
عراقی » عشاق‌نامه » خاتمة‌الکتاب
 

دل چو در دام عشق منظور است

دیده را جرم نیست، معذور است

ناظرم بر رخت به دیدهٔ جان

گرچه از چشم ظاهرم دور است

از شراب الست روز وصال

جان مستم هنوز مخمور است

دست از عاشقی نمی‌دارد

دایم از یار اگرچه مهجور است

جان آشفته بر رخت فاش است

شعلهٔ نار پرتو نور است

چشم مستت بلای عشاق است

خاک پای تو تاج فغفور است

حکم داری به هرچه فرمایی

که عراقی مطیع و مامور است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام