گنجور

سر آغاز

 
عراقی
عراقی » عشاق‌نامه » فصل نهم
 

مرحبا! مرحبا! محبت دوست

کز درون آمدی، نه از راه پوست

دلم از چز تو خانه خالی کرد

با تو سودای لاابالی کرد

تا غمت ساکن دل من شد

از چراغ تو خانه روشن شد

ما گرفتار دام عشق توایم

همه سرمست جام عشق توایم

ای که حسن رخت دل افروز است

شب ما با خیال تو روز است

حسنت از روضهٔ جنان خوشتر

یادت از هرچه در جهان خوشتر

هر که در صورت تو حیران نیست

صورتش هست، لیکنش جان نیست

من چو در عارض تو حیرانم

لوح محفوظ عشق می‌خوانم

دیده‌ای کان جمال دیده بود

مهر رویت به جان خریده بود

با خود، از بیخودی، تو را بینم

گر تو با من نه‌ای چرا بینم؟

چون نظر بر رخ تو می‌فگنم

می‌برد از دیار جان و تنم

به کسی گفتن این نمی‌یارم:

که تو را نیک دوست می‌دارم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام