گنجور

غزل

 
عراقی
عراقی » عشاق‌نامه » فصل هشتم
 

ای شده چشم جان من به تو باز

از تو در دل نیاز و در جان آز

شب اندوه من نگردد روز

تا نبینم جمال روی تو باز

تو ز فارغی و ما داریم

بر درت سر بر آستان نیاز

در دلم آرزوی عشق تو را

نیست انجام، اگر بود آغاز

مرغ جانم ز آشیانهٔ تن

جز به کویت کجا کند پرواز؟

بیش ازینم ز خویش دور مدار

تا نگردد دریده پردهٔ راز

آخر، ای آفتاب جان افروز

سایه‌ای بر من ضعیف انداز

از تو ما را گذر نخواهد بود

گر اهانت کنی وگر اعزاز

در غمت هر نفس عراقی را

با خیالت حکایتی است دراز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علی جلالپور نوشته:

بیت سوم مصرع اول تو ز ما فارغی.. ” ما” افتاده .. با تشکر

کانال رسمی گنجور در تلگرام