گنجور

مثنوی

 
عراقی
عراقی » عشاق‌نامه » فصل سوم و چهارم
 

آنکه ایشان برو نظر کردند

اولش عاشقی خبر کردند

عشق در هر دلی که جای گرفت

دست برد اندرون و پای گرفت

عشق در هر دلی که سر بر زد

خیمه از عقل و علم برتر زد

هر دلی کو به عشق بینا شد

منزلش زیر بود و بالا شد

هر دلی را که عشق روی نمود

هر زمانی ارادتش افزود

هر ارادت که عشق را شاید

از رضا و موافقت زاید

هر ارادت که از محبت شد

یا ز انعام یا ز رایت شد

اولش عام و آخرش خاص است

محض لطف است و عین اخلاص است

در کلام خدای می‌خوانی

که: «علیک محبت منی»

چون محبت رسد به عین کمال

در دل و جان و الهان جمال

عشق نامش نهند اولوالاشواق

چون رسد آن به حد استغراق

اندرین بحر اگر غریق شوی

تو خود استاد این طریق شوی

گر شنیدی و شد تو را معلوم

رو بخوان تا نکو شود مفهوم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام