گنجور

مثنوی

 
عراقی
عراقی » عشاق‌نامه » فصل دوم
 

چون بدید این غزل بدین سان خوب

ملتفت شد به طالب آن مطلوب

دست یازید و بر گرفت و بخواند

در بد و نیک این سخن می‌راند

چون به آخر رسید خوش بگریست

گفت: بیچاره این عراقی کیست؟

گفتم: ای جان جان، من مسکین

در بیابان عشق گفته‌ام این

گفت: آنگه شود مرا باور

که بدین قافیت یکی دیگر

بر بدیهه بگویی اندر حال

باشد این در فراق و آن ز وصال

آن غزل در فراق جانان بود

وین یکی در وصال باید زود

گفتم: ای مایهٔ سخن گفتن

از تو بنوشتن و ز من گفتن

گفت: کو کاغذ و دوات و قلم؟

دادمش: تا نوشت این غزلم:

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام