گنجور

مثنوی

 
عراقی
عراقی » عشاق‌نامه » فصل اول
 

دل ما، چون چراغ عشق افروخت

خرمن خویشتن به عشق بسوخت

انجم افروز اندرون عشق است

علت حکم کاف و نون عشق است

چون ز قوت سوی کمال آمد

کرسی تخت لایزال آمد

عشق معنی صراط عشاق است

عشق صورت رباط عشاق است

تا ازین راه بر کران نشوی

در خور خیل صادقان نشوی

چون تویی صورت و تویی معنی

مکن از عشق خویشتن دعوی

خویشتن را مبین، چو عشق آمد

شربت عشق بی‌خود آشامد

هر که زین باده جرعه‌ای بخورد

به تن و جان خویش کی نگرد؟

اندرونی که درد او دارد

هرگز او را زیاد نگذارد

هر محبت، که در دلی پیداست

بی شک آن انقطاع غیر خداست

ابجد عشق، هر که خواهند نخست

ز آنچه آموخت لوح ذهن بشست

چون دلت تخته را فرو شوید

با تو این راز خود دلت گوید

ای دل، ای دل، خمیر مایه تویی

طفل را هست شیر و دایه تویی

جای عشقی و جای معشوقی

همگی از برای معشوقی

می‌روی در سرای خسته‌دلان

این کرم بین تو با شکسته‌دلان

منزلش دل شد و هوایش عشق

دوستش دل شد، آشنایش عشق

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمید رضائیان نوشته:

درمصراع اول بیت ۱۱به جای خواهند خواند صحیح است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام