گنجور

غزل شمارهٔ ۷۵

 
عراقی
عراقی » دیوان اشعار » غزلیات
 

روی ننمود یار چتوان کرد

نیست تدبیر کار، چتوان کرد؟

بر درش هر چه داشتم بردم

نپذیرفت یار، چتوان کرد؟

از گل روی یار قسم دلم

نیست جز خارخار، چتوان کرد؟

بوده‌ام بر درش عزیز بسی

گشتم این لحظه خوار، چتوان کرد؟

بر مراد دلم نمی‌گردد

گردش روزگار چتوان کرد؟

غم بسیار هست و نیست دریغ،

با غمم غمگسار چتوان کرد؟

از پی صید دل نهادم دام

لاغر آمد شکار، چتوان کرد؟

چند باشی، عراقی، از پس دل

درهم و سوکوار، چتوان کرد؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام