گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۳

 
عراقی
عراقی » دیوان اشعار » غزلیات
 

درین ره گر به ترک خود بگویی

ببینی کان چه می‌جویی خود اویی

تو جانی و چنان دانی که: جسمی

تو دریایی و پنداری که جویی

تویی در جمله عالم آشکارا

جهان آیینهٔ توست و تو اویی

نمی‌دانم چو بحر بیکرانی

چرا پیوسته در بند سبویی؟

ز بی‌رنگی تو را چون نیست رنگی

از آن در آرزوی رنگ و بویی

به گرد خود برآ، یک بار، آخر

به گرد هر دو عالم چند پویی؟

مراد خود هم از خود بازیابی

عراقی، گر به ترک خود بگویی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

آرش نوشته:

نگاه کنید به این شعر از حافظ
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد
آنچه خودداشت ز بیگانه تمنا میکرد

کانال رسمی گنجور در تلگرام