گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۹

 
عراقی
عراقی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتی

بر در تو نشسته‌ام منتظر عنایتی

گر چه بمیرم از غمت هم نکنی به من نظر

ور همه خون کنی دلم، هم نکنم شکایتی

ورچه نثار تو کنم جان، نرهم ز درد تو

نیست از آنکه تا ابد عشق تو را نهایتی

دل ز فراق گشت خون، جان به لب آمد از غمت

زحمتم آید، ار کنم از غم تو حکایتی

برد ز من هوای تو جان عزیز، ای دریغ

کشت مرا جفای تو بی‌سبب جنایتی

گرچه برانی از برم باز نگردم از درت

چون ز در عنایتت یافته‌ام هدایتی

خسته عراقی آن توست، دور مکن ز درگهش

تا نرود فغان کنان از تو به هر ولایتی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

حسام الدین سراج » دل آرا » فراق

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سعید نوشته:

بی نهایت زیباست این غزل و فوق العاده عرفانی…

علی نوشته:

توصیه می کنم با صدای حسام الدین سراج بشنوید این آهنگ رو…

چنان دفی میزنن در این موسیقی که آدم دیوانه میشه

کانال رسمی گنجور در تلگرام