گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۱

 
عراقی
عراقی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن مونس غمگسار جان کو؟

و آن شاهد جان انس و جان کو؟

آن جان جهان کجاست آخر؟

و آن آرزوی همه جهان کو؟

حیران همه مانده‌ایم و واله

کان یار لطیف مهربان کو؟

با هم بودیم خوش، زمانی

آن عیش و خوشی و آن زمان کو؟

ای دل شده، دم مزن ز عشقش

گر عاشق صادقی نشان کو؟

گر باخبری ازو نشان چیست؟

ور بی‌خبری ز جان فغان کو؟

گر یافته‌ای ز عشق بویی

خون دل و چشم خون فشان کو؟

ور همچو من از فراق زاری

دل خسته و جان ناتوان کو؟

ای دل، منگر سوی عراقی

سرگشته مباش هم‌چنان کو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام