گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۰

 
عراقی
عراقی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در کف جور تو افتادم، تو دان

تن به هجران تو در دادم، تو دان

الغیاث، ای دوست، کز دست جفات

در کف صد گونه بیدادم، تو دان

بر امید آنکه بینم روی تو

لب ببستم، دیده بگشادم، تو دان

دل، که از دیدار تو محروم ماند

بر در لطفت فرستادم، تو دان

سالها جستم، ندیدم روی تو

از طلب اکنون به استادم، تو دان

چون نیم نومید ز امید بهی

بر در امیدت افتادم، تو دان

گر کسی حالم نداند، گو: مدان

از همه عالم چو آزادم، تو دان

می‌گدازد تابش هجرت مرا

بر یخ است ای دوست، بنیادم، تو دان

گر ز نام من همی ننگ آیدت

خود مبر نامم، که من بادم، تو دان

ور همی دانی که شادم ز اندهت

هم به اندوهی بکن شادم، تو دان

چند نالم، چون عراقی، در غمت؟

روز و شب در سوز و فریادم، تو دان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام