گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰

 
عراقی
عراقی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ناگه از میکده فغان برخاست

ناله از جان عاشقان برخاست

شر و شوری فتاد در عالم

های و هویی ازین و آن برخاست

جامی از میکده روان کردند

در پیش صد روان، روان برخاست

جرعه‌ای ریختند بر سر خاک

شور و غوغا ز جرعه‌دان برخاست

جرعه با خاک در حدیث آمد

گفت و گویی از میان برخاست

سخن جرعه عاشقی بشنید

نعره زد و ز سر جهان برخاست

بخت من، چون شنید آن نعره

سبک از خواب، سر گران برخاست

گشت بیدار چشم دل، چو مرا

عالم از پیش جسم و جان برخاست

خواستم تا ز خواب برخیزم

بنگرم کز چه این فغان برخاست؟

بود بر پای من، عراقی، بند

بند بر پای چون توان برخاست؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

به نظر فرایند افرینش و مسئولیت پذیری ادم را روشن می کند

امیر اصغری نوشته:

اول این که کل شعر استقبال از قصیده خاقانی، و مصرع آخرش تضمین است. مصرع خاقانی البته چنین است؛ «کوه بر پای چون توان برخاست؟».
دوم این که مصرع دوم از بیت پنجم در شعر بالا، غلط است. وزنش یک هجا کم دارد. احتمالا چنین باشد؛ «گفت و گویی از “آن” میان برخاست».
سوم اینکه در مصرع دوم ِ بیت ششم، اگر «وز» بنویسید، یعنی فاصله را حذف کنید، مخاطب عام به غلط نمی افتد و «وَ ز ِ » نمی خواند، که بهتر است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام