گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۱

 
عراقی
عراقی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر چه ز جهان جوی نداریم

هم سر به جهان فرو نیاریم

زان جا که حساب همت ماست

عالم همه حبه‌ای شماریم

خود با دو جهان چکار ما را؟

ما شیفتهٔ یکی نگاریم

کی صید جهان شویم؟ چون ما

در بند کمند زلف یاریم

در دل همه مهر او نویسیم

بر جان همه عشق او نگاریم

این خود همه هست، بر در او

از خاک بتر هزار باریم

ما خود خجلیم از رخ یار

با آنکه ز عشق زار زاریم

از کردهٔ خود سیاه‌روییم

وز گفتهٔ خویش شرمساریم

رویش به کدام چشم بینیم؟

وصلش به چه روی چشم داریم؟

ما در خور او نه‌ایم، لیکن

با این همه هم امیدواریم

ای دوست، گناه ما همین است

کز دیده و جانت دوست داریم

باری، به نظاره‌ای برون آی

بنگر که: چگونه جان سپاریم

بر بوی نظارهٔ جمالت

دیری است که ما در انتظاریم

یک ره بنگر سوی عراقی

بنگر که: چگونه جان سپاریم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام