گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۲

 
عراقی
عراقی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟

اگر با من خوشستی غمگسارم

به آب دیده دست از خود بشویم

کنون کز دست بیرون شد نگارم

نگارا، بر تو نگزینم کسی را

تویی از جمله خوبان اختیارم

مرا جانی، که می‌دارم تو را دوست

عجب نبود که جان را دوست دارم

مرا تا کار با زلف تو باشد

پریشان‌تر ز زلف توست کارم

مرا کرامگه زلف تو باشد

ببین چون باشد آرام و قرارم؟

به بوی آنکه دامان تو گیرم

نشسته بر سر ره چون غبارم

در آویزم به دامان تو یک شب

مگر روزی سر از جیبت برآرم

عراقی، دامن او گیر و خوش باش

که من با تو درین اندیشه یارم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام