گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۰

 
عراقی
عراقی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن بخت کو که بر در تو باز بگذرم؟

وآن دولت از کجا که تو بازآیی از درم؟

می‌خواستم که با تو برآرم دمی به کام

نگذاشت روزگار که گردد میسرم

از عمر من کنون چو نمانده است هم دمی

باری، بیا، که با تو دمی خوش برآورم

جانا، روا مدار که با دیدهٔ پر آب

نایافته مراد ز کوی تو بگذرم

زین گونه سرکشی که تو آغاز کرده‌ای

از دست جور تو نه همانا که جان برم

دست غم تو بس که مرا پایمال کرد

مگذار هجر را که نهد پای بر سرم

با وصل همه بگو که: عراقی از آن ماست

از لطف تو که یاد کند بار دیگرم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام