گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۶

 
عراقی
عراقی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گهی درد تو درمان می‌نماید

گهی وصل تو هجران می‌نماید

دلی کو یافت از وصل تو درمان

همه دشوارش آسان می‌نماید

مرا گه گه به دردی یاد می‌کن

که دردت مرهم جان می‌نماید

بپرس آخر که: بی تو چونم، ای جان،

که جانم بس پریشان می‌نماید

مرا جور و جفا و رنج و محنت

غمت هردم دگرسان می‌نماید

ز جان سیر آمدم بی‌روی خوبت

جهان بر من چو زندان می‌نماید

عراقی خود ندارد چشم، ورنه

رخت خورشید تابان می‌نماید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام