گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۸

 
عراقی
عراقی » دیوان اشعار » غزلیات
 

وه! که کارم ز دست می‌برود

روزگارم ز دست می‌برود

خود ندارم من از جهان چیزی

وآنچه دارم ز دست می‌برود

یک دمی دارم از جهان و آن نیز

چون برآرم ز دست می‌برود

بر زمانه چه دل نهم؟ که روان

همچو یارم ز دست می‌برود

در خزان ار دلی به دست آرم

در بهارم ز دست می‌برود

از پی صید دل چه دام نهم؟

که شکارم ز دست می‌برود

چه کنم پیش یار جان افشان؟

که نثارم ز دست می‌برود

نیست جز آب دیده در دستم

زان نگارم ز دست می‌برود

طالعم بین که: در چنین غم‌ها

غمگسارم ز دست می‌برود

بخت بنگر که: پای بر دم مار

یار غارم ز دست می‌برود

دستگیرا، نظر به کارم کن

بین که کارم ز دست می‌برود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام