گنجور

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ - ایضاله

 
عراقی
عراقی » دیوان اشعار » قصاید
 

دوش مانا شنید فریادم

کرد بیمار پرسشی بادم

من هم از روی باد پیمایی

نفسی با نسیم بگشادم

با دلش رمزکی فرو گفتم

به کف او پیامکی دادم

گفتم: ار چه تو نیز بیماری

خبری ده ز صحت آبادم

نفسی از دم مسیح دمی

به من آور، که نیک ناشادم

بر سرم سنگ جور از چه رسد

بی‌محابا، مگر ز اوتادم؟

همچو غنچه چرا به بند کنند

چون ززر همچو سوسن آزادم؟

نرمکی باد گفت در گوشم:

خود گرفتم که در ره افتادم

بر چهار فلک چگویم روم؟

بر سر خود چو پای ننهادم

کی چنان جای در شمار آیم؟

من یکی گوشه گرد آحادم

خود تو انگار لحظه‌ای رفتم

بر در او به خدمت استادم

که گذارد مرا به صدر بهشت؟

که کند در طریق ارشادم؟

گفتم: ای باد، باد کم‌پیمای

که من از باد خود به فریادم

بی تکاپوی تو در آن حضرت

پیک امید را فرستادم

همتی بسته‌ام که از ره لطف

به عیادت کند دمی یادم

ای مسیحا نفس، بیا، نفسی

تا رسد از دم تو امدادم

باد انفاس تو شفا ده خلق

تا نفس می‌زند بنی آدم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

در بیت اول مانا یعنی چه؟ ماندگار؟

کانال رسمی گنجور در تلگرام