گنجور

غزل شمارهٔ ۷۵

 
ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی » غزلیات
 

یاد لبت کنم دهنم پرشکر شود

نام رخت برم همه عالم قمر شود

با ابروی سیاه تو پیوسته ام خیال

تاکی خیال کج زسر ما بدر شود

تیر خدنگ غمزه ات از دل کند گذر

گر نه فضای سینه مرو را سپر شود

بنشین که با تو عمر گرامی به سر بریم

عمر آنچنان خوش است که باجان به سر شود

شرح فراق یار نوشتن مجال نیست

کز آب دیده صفحه ی طومار تر شود

ما ره به اختیار به مقصد نمی بریم

آری مگر عنایت او راهبر شود

هر نیک و بد که بر سر ما می رود قضاست

هرگز گمان مبر که نبشته دگر شود

ابن حسام چشم به بهبود روزگار

مگشای و زان بترس کزین هم بتر شود

بگذر ز سر که در ره عشاق اگر ترا

کاری به سر شود هم از این رهگذر شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منابع ابن‌حسام | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام