گنجور

غزل شمارهٔ ۴

 
ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی » غزلیات
 

مران به عنف خدا را ز آستانه مرا

مکش به تیغ جدایی به هر بهانه مرا

نخست طایر گلزار قدسیان بودیم

محبت تو جدا کرد از آشیانه مرا

مقیم صومعه بودم به عالم لاهوت

کشید عشق به کوی شرابخانه مرا

چه حکمت است که صیاد کارخانه غیب

ز زلف و خال تو بنهاد دام و دانه مرا

کرانه می‌کنی از من کجا روا باشد

بکشت محنت این درد بی کرانه مرا

مرا میانه غم بر کرانه می‌مانی

گناه چیست ندانم در این میانه مرا

ز لعل خود به صبوحی خمار من بشکن

که در سر است خمار می شبانه مرا

زمانی ای دل غمدیده با زمانه بساز

زمان زمان بنوازد مگر زمانه مرا

فسون ابن حسامم به توبه می‌خواند

به گوش در نرود هرگز این فسانه مرا

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منابع ابن‌حسام | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام