گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۴

 
ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی » غزلیات
 

بر گرد مه ز غالیه پرگار می کشی

بر طرف روز نقش شب تار می کشی

آن روز شد که راز نهان داشتم که باز

رازم چو روز بر سر بازار می کشی

زنار زلف آتش عشقت بلا شدند

زین باز می کُشی و به زنَّار می کَشی

دل چند گه ز فتنه چشم تو رسته بود

بازش بدام طُّره ی طَّرار می کشی

زآشوب چشم توست که ابن حسام را

از صومعه به خانه خمّار می کشی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منابع ابن‌حسام | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام