گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۴

 
ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی » غزلیات
 

گران جانی مکن جانا و بشنو

مکن تکیه برین چرخ سبک رو

میفکن عشرت امشب به فردا

که روز نو بیارد روزی نو

چو نتوان خورد بیش از روزی خویش 

رها کن تا توانی این تک و دو

بقا و ملک اگر پاینده بودی 

که دادی تخت کیخسرو به خسرو

تو چون طبل تهی دایم بفریاد

زمانه می زند طبل روا رو

دلا بیرون شو ار کاری نداری 

برون شو بایدت از خود برون شو

غلام همت آنم که پیشش

نسنجد حشمت دنیا به یک جو

شب ار در زاویه نبود چراغت

بمان تا مشعل ماه افکند ضو

بس است ابن حسام اینک که افتاد

ز مهر ماه رویان بر تو پرتو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منابع ابن‌حسام | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام