گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۱

 
ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی » غزلیات
 

بی نیازی تو و ما بهر نیاز آمده ایم

رفته بودیم ز کوی تو و باز آمده ایم

روی دل در طرف زاویه ی تحقیق است

ما بر این رو[ی] نه بر وجه مجاز آمده ایم

دوش الطاف تو چون بنده نوازی می کرد

گفت : باز آی که ما بنده نواز آمده ایم

بی جواز خط تو رفتن ما ممکن نیست

رقعه ای ده که به امید جواز آمده ایم

تا مگر سرو قدت سایه کشد بر سر ما

سر قدم ساخته از راه دراز آمده ایم

بسته احرام ره کعبه اقبال شما

بصفا سعی نموده به حجاز آمده ایم

طاق ابروی تو پیوسته مرا در نظرست

نظری کن که بمحراب نمازآمده ایم

مگذاریم به داغ از تو [چو] شمع از سر سوز

غالب آن است که با سوز و گذاز آمده ایم

تا که محمود شود عاقبتت ابن حسام

جان فدا کرده به دیدار ایاز آمده ایم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منابع ابن‌حسام | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام