گنجور

غزل شمارهٔ ۹۹۷

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

گرفتار رسوم اندیشهٔ آرام‌ کم دارد

عقاید آنچه دارد خدمت دیر و حرم دارد

دماغ آرمیدن نیست با گل‌، شبنم ما را

در این آیینه ‌گر آبی‌ست چون تمثال رم دارد

از این ‌صحرای ‌وحشت ‌چون ‌شرر دیگر چه بردارم

همه ‌گر سر توان برداشتن حکم قدم دارد

خرد را از بساط می‌پرستان نیست جان بردن

که هر ساغر ز موج می به ‌کف تیغی علم دارد

نوای خامشان در پردهٔ دود دل است اینجا

نگویی شمع تنها گریه دارد، ناله هم دارد

گسستن سخت دشوارست زنار محبت را

برهمن رشته‌واری از رگ‌ سنگ‌ صنم دارد

به وقت رخصت یاران تواضع می‌شود لازم

قد پیران به آهنگ وداع عمر، خم دارد

اگر مردی در تخفیف اسباب تعلق زن

کز انگشت دگر انگشت نر یک بند کم دارد

بود در طینت بی‌مغز حفظ‌ گفتگو مشکل

برون ریزد دهانش هرچه انبان در شکم دارد

بغیر از وهم ‌کو سرمایه تا بر نقد خرد نازی

همان در کیسهٔ دریاست‌ گر گاهی درم دارد

ز خاک‌شور نتوان بیش از این حاصل طمع‌ ‌کردن

به ‌حسرت هم اگر جان می‌دهد ممسک ‌کرم دارد

خموشی ربط آهنگ جنونم نگسلد بیدل‌

ز ساز دل مشو غافل تپیدن زیر و بم دارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

زهره نامدار نوشته:

ببخشید معنى این دو مصرع را مى خواهم:

“درین آئینه گر آبیست چون تمثال رم دارد”

“کز انگشت دگر انگشت نر یک بند کم دارد”

کانال رسمی گنجور در تلگرام