گنجور

غزل شمارهٔ ۹۵۹

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

باز بیتابی‌ام احرام چه در می‌بندد

کز غبارم نفس صبح ‌کمر می‌بندد

فکر جولان‌ همه تشویش عبارت‌ سازی‌ ست

فطرت آبله مسضمون دگر می‌بندد

غیر دل‌ گوشهٔ امنی‌ که توان یافت‌ کجاست

به چه امید نفس رخت سفر می‌بندد

عرض‌جوهر ندهی‌، بی‌حسدی‌نیست‌فلک

ورنه چون آینه دستت به هنرمی‌بندد

نی دلیل است که این هرزه‌ درایان طلب

بال و پر ریختن ناله شکر می‌بندد

ریزش ماده بر اجزای ضعیف است اینجا

آسمان سنگ به دامان شرر می‌بندد

وحشت عمرکمین شیفتهٔ فرصت نیست

صبح از دامن افشانده نظر می‌بندد

تا به کی قصهٔ مستقبل و ماضی خواندن

باخبر باش که افسانه نظر می‌بندد

عجزم از سعی وفا جوهر طاقت‌ گل ‌کرد

آب درکسوت یاقوت جگر می‌بندد

کسب‌ جمعیت دل تشنهٔ ضبط نفس است

تنگی قافیهٔ موج گهر می‌بندد

شمع این محفلم از داغ دلم نیست‌ گزیر

آنچه در پا فکنم عجز به سر می‌بندد

ناله‌ام داغ شد از بی ‌اثریها بیدل

تیغ چون منفعل افتاد سپر می‌بندد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فرخ نوشته:

بیت ۲ مصرع ۲، بجای “مسضمون”، “مضمون” صحیح است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام