گنجور

غزل شمارهٔ ۹۵۱

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

ساغرم بی‌ تو داغ می ‌گردد

نقش پای چراغ می‌گردد

لاله‌سان هرگلی که می کارم

آشیان کلاغ می‌گردد

دور این بزم رنگ‌گردانی‌ست

ششجهت یک ایاغ می‌گردد

خلق آسودل در عدم عمریست

به وداع فراغ می‌گردد

در بساطی که من طرب دارم

مطربش بانگ زاغ می‌گردد

من اگر سر ز خاک بردارم

نقش پا بیدماغ می‌گردد

شرر کاغذ است فرصت عیش

می‌پرد رنگ و باغ می‌گردد

منع پرواز از تپش مکنید

سوختن بی‌چراغ می‌گردد

همچو عنقا کجا روم بیدل

گم شدن هم سراغ می‌گردد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام