گنجور

غزل شمارهٔ ۹۰۱

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

دل فتح و دست فتح و نظرفتح وکارفتح

گلجوش هر نفس زدنت صدهزار فتح

دستت به بازوی نسب مرتضی قوی

تیغ تو را همین حسب ذوالفقار فتح

یک غنچه غیر گل نتوان یافت تا ابد

در گلشنی که کرد حقش آبیار فتح

گردون چو زخم‌کهنه‌کند چارپاره‌اش

گر با دل عدوی‌ تو سازد دچار فتح

هرجا به عزم رزم ببالد اراده‌ات

مژگان گشودنی نکشد انتظار فتح

یارب چو آفتاب به هرجا قدم زنی

گردد رهت چو صبح کند آشکار فتح

چندانکه چشم کار کند گل دمیده گیر

چون آسمان گرفته جهان در کنار فتح

آغوش خرمی چقدر باز کرده‌ای

کافاق از تو باغ گل است ای بهار فتح

یکبار اگر رسد به زبان نام نصرتت

هشتاد و هشت وچارصد ارد شمار فتح

تا حشر ای سحاب چمن‌ساز بیدلان

بر مزرع امید دو عالم ببار فتح

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

بشیر رحیمی نوشته:

کلمه “گردد” در این مصراع باید “گرد” باشد.
گرد رهت چو صبح کند آشکار فتح

کانال رسمی گنجور در تلگرام