غزل شمارهٔ ۹
آخرزفقر بر سر دنیا زدیم پا
خلقی به جاه تکیه زد وما زدیم پا
فرقی نداشت عزت وخواریدرین بساط
بیدارشد غنا به طمع تا زدیم پا
از اصل، دور ماند جهانی به ذوق فرع
ما هم یک آبگینه به خارا زدیم پا
عمریست طعمهخوار هجوم ندامتیم
یارب چرا چوموج به دریا زدیم پا
زین مشت پرکه رهزن آرامکس مباد
برآشیان الفت عنقا زدیم پا
قدر شکستدل نشناسی ستمکشیست
ما بیخبربه ریزة مینا زدیم پا
طی شد به وهم عمرچه دنیا چهآخرت
زین یک نفس تپش بهکجاها زدیم پا
مژگان بسته سیر دو عالم خیال داشت
از شوخی نگه به تماشا زدیم پا
شرم سجود او عرقی چند سازکرد
کز جبهه سودنی به ثریا زدیم پا
واماندگی چو موجگهر بیغنا نبود
بر عالمی ز آبلهٔ پا زدیم پا
چون اشک شمع در قدم عجز داشتیم
لغزیدنیکه بر همه اعضا زدیم پا
بیدل ز بس سراسراین دشتکلفت است
جزگرد برنخاست به هرجا زدیم پا



با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیسبوک
حاشیهها
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.
علی شکوهی نوشته:
در مصراع دوم بیت اول با توجه به فضای کلی شعر و گذشتن از دنیا و رسیدن به مقام فقردر مصراع اول مطرح است لغط چاه که بی وجه مینماید احتمالا جاه jah باشد چرا که خلقی ممکن است به جاه تکیه نمایند نه چاه و اصولا پا به جاه زدن که نادیده قلمداد کردن دنیاست مناسب است و به هر حال کسی به چاه پا نمی زند.
—
پاسخ: با تشکر، با مطابقت با نسخهٔ چاپی مطابق فرمودهٔ شما «جاه» صحیح است. تصحیح شد.
محمدباقر نوشته:
در ابیات ۴ و ۵ و ۷ بهتر است بین کلمه آخر “پا” و کلمه قبل از آن فاصله گذاشته شود
—
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.