گنجور

غزل شمارهٔ ۸۹۵

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

ماییم و خاک و وعده گه انتظار و هیچ

تا فرصتی نمانده شود آشکار و هیچ

خمیازه ساغریم در این انجمن چو صبح

عمری‌ست می‌کشیم و بال و خمار و هیچ

آیینه‌دار فرصت نظاره‌ای که نیست

بوده‌ست‌ چون ‌شرر به ‌عدم‌ یک دچار و هیچ

عالم تأملی‌ست ز رمز دهان یار

پنهان وگفتگوی عدم آشکار و هیچ

هنگامهٔ نشاط مکرر که دیده است

بلبل تو ناله‌ کن به امید بهار و هیچ

دیگر صدای تیشهٔ فرهاد برنخاست

این‌کوهسار داشت همان یک شرار و هیچ

ای صفر اعتبار خیال جهان پوچ

شرمی ز خود شماری چندین هزار و هیچ

چندین غرور پیشکش امتحان تست

گر مردی احتراز نما اختیار و هیچ

گفتم چو شمع سوختنم را علاج چیست

دل ‌گفت داغ یاس غنیمت شمار و هیچ

باید کشید یک دو دم از شاهد هوس

چون احتلام خجلت بوس وکنار و هیچ

بیدل نیاز و ناز جهان غنا و فقر

دارد همین قدر که تو داری به ‌کار و هیچ

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ابوالفضل نوشته:

ای صفر اعتبار خیال جهان پوچ
شرمی ز خود شماری چندین هزار و هیچ!

چندین هزار صفر در کنار هم باز هم صفر و هیچ هستن! و صفر از این که خودش را چندین هزار ببیند و باز هم هیچ باشد شرمنده است. (کنایه‌ای هم هست به خودخواهی و خودنمایی)
این غزل معرکه است!

ناشناس نوشته:

ای صفر اعتبار خیال جهان پوچ
شرمی ز خود شماری چندین هزار و هیچ!
(کنایه‌ای هم هست به خودخواهی و خودنمایی)
این غزل معرکه است!

کانال رسمی گنجور در تلگرام