گنجور

غزل شمارهٔ ۸۹۳

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

جان هیچ وجسد هیچ ونفس هیچ وبقا هیچ

ای هستی توننگ عدم تا به‌کجا هیچ

دیدی عدم هستی و چیدی الم دهر

با این همه عبرت ندمید ازتو حیا هیچ

مستقبل اوهام چه مقدار جنون داشت

رفتیم و نکردیم نگاهی به قفا هیچ

آیینهٔ امکان هوس‌آباد خیال ست

تمثال جنون‌گر نکند زنگ و صفا هیچ

زنهار حذرکن ز فسونکاری اقبال

جز بستن دستت نگشاید ز حنا هیچ

خلقی‌ست نمودار درین عرصهٔ موهوم

مردی وزنی باخته چون خواجه‌سرا هیچ

بر زلهٔ این مایده هرچند تنیدیم

جز حرص نچیدیم چوکشکول‌ گدا هیچ

تا چند کند چارهٔ عریانی ما را

گردون که ندارد به جز این کهنه درا هیچ

منزل عدم و جاده نفس ما همه رهرو

رنج عبثی می‌کشد این قافله با هیچ

بیدل اگر این است سر و برگ کمالت

تحقیق معانی غلط و فکر رسا هیچ

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

تا چند کند چارهٔ عریانی ما را

گردون که ندارد به جز این کهنه درا هیچ
فکر کنم درسش ردا باشد

عزیزی نوشته:

w,vj nvsj hdk lwvu hcdk rvhv hsj
تا چند کند چارهٔ عریانی ما را
گردون که ندارد به جز این کهنه vnh هیچ

عزیزی نوشته:

صورت درست این مصرع این است

تا چند کند چارهٔ عریانی ما را
گردون که ندارد به جز این کهنه ردا هیچ

کانال رسمی گنجور در تلگرام