گنجور

غزل شمارهٔ ۸۵۸

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

آخر سیاهی از سر داغم به‌در نرفت

زین شب چوموی چینی امید سحر نرفت

درهستی وعدم همه جا سعی مطلبی است

از ریشه زیر خاک تلاش ثمر نرفت

نومید اصل رفت جهانی به ذوق فرع

تا وضع قطره داشت ز دریاگهر نرفت

از بسکه تنگ بودگذرگاه اتفاق

چون سبحه خلق جزبه سریکدگرنرفت

بر شعله‌ها ز پردهٔ خاکستر است ننگ

کاوارگی سری‌ست‌که در زیر پر نرفت

از هیچ جاده منزل عشق آشکار نیست

فرسود سنگ وپی به سراغ شررنرفت

درکوچهٔ سلامت دل‌، پا شمرده نه

زین راه بی‌ادب نفس شیشه‌گر نرفت

آنجاکه نامهٔ رم فرصت نوشته‌اند

ما رفته‌ایم قاصد دیگر اگر نرفت

گرمحرمی‌، به ضبط نفس‌کوش‌کز ادب

حرف به حق رسیده زلب پیشترنرفت

زین خاکدان که دامن دلها گرفته است

خلقی زخویش رفت و به جای دگرنرفت

بر حرص‌، پشت پا زدم اما چه فایده

گردی فشانده‌ام که ز دامان تر نرفت

بیدل ز دل غبار علایق نمی‌رود

سر سوده شد چو صندل واین دردسر نرفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام