گنجور

غزل شمارهٔ ۸۵۷

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

فغان‌ که فرصت دام تلاش چیدن رفت

پی‌گذشتن عمر آنسوی رسیدن رفت

چوشمع‌سربه هوآ سوخت جوهرتحقیق

چه جلوه‌ها که نه درپیش پا ندیدن رفت

ز بس بلند فتاد آشیان خاموشی

رسید ناله به جایی‌که از شنیدن رفت

چه دم زنم زثبات‌بنای خودکه چوصبح

نفس‌کشیدن من تا نفس‌ کشیدن رفت

طلب فسرد و نگردید محرم تپشی

چو چشم آینه‌ام عمر بی‌پریدن رفت

جنون به ملک هوس داشت بوی عافیتی

رمید فرصت وآرام تا رمیدن رفت

به رنگ غنچهٔ تصویر در بغل دارم

شکفتنی ‌که به تاراج نادمیدن رفت

کسی ز معنی چاک جگر چه شرح دهد

خوشم‌که نامهٔ عشاق تا دریدن رفت

چه جلوه پرتو حیرت درتن بساط افکند

کز آب چشمهٔ آیینه‌ها چکیدن رفت

فنا به رفع بلاهای بی‌امان سپر است

به سوختن ز سرشمع سربریدن رفت

مرا به بیکسی اشک‌گریه می‌آید

که در پی تو، به امید نارسیدن رفت

گران شد آنقدر از گوهر نصیحت خلق

که ‌گوش من چو صدف بیدل از شنیدن رفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

منصور محمدزاده نوشته:

خواهشمند است بیت دوم را اصلاح فرمایید:
نادرست:
چوشمع‌سربه هوآ سوخت جوهرتحقیق
چه جلوه‌ها که نه درپیش پا ندیدن رفت
درست:
چو شمع ‌سر به هوا سوخت جوهر تحقیق
چه جلوه‌ها که نه در پیش پا ندیدن رفت

کانال رسمی گنجور در تلگرام