گنجور

غزل شمارهٔ ۸۳

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

ز آهم مجویید تأثیر را

پر از بال عنقاست این تیر را

مصوربه هرجاکشد نقش من

ز تمثال رنگی‌ست تصویر را

درین دشت و در، دم صیاد نیست

رمیدن گرفته‌ست نخجیر را

بنای نفس بر هوا بسته‌اند

زتسکین‌گلی نیست تعمیر را

گهی دیر تازیم وگه‌کعبه جو

جنونهاست مجبور تقدیر را

به خواب عدم هستیی دیده‌ایم

ز هذیان مده رنج‌، تعبیر را

گرفتار وهم است آزادی‌ات

صدا می‌کشد بار ‌زنجیر را

به وهم اینقدر چند خوابیدنت

برآر از بغل پای در قیر را

زروی‌ترش عرض‌پیری مبر

تبه می‌کند سرکه ین شیر را

خم قامتت این صلا می‌زند

که بر طاق نه ذوق شبگیر را

به هرجا مخاطب ادا فهم نیست

برین ساز بشکن بم وزیر را

به تهدید ازین همدمان امن خواه

تسلسل وبال است تقریر را

اگر مرجع زندگی خاک نیست

کلک زن خناق‌گلوگیر را

زمین تا فلک نغمهٔ بیدل ست

خمیدن‌کجا می‌برد پیر را

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام