گنجور

غزل شمارهٔ ۸۲۹

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

امشب که به دل حسرت دیدارکمین داشت

هر عضو چو شمعم نگهی بازپسین داشت

کس وحشتت از اسباب تعلق نپسندید

دامن نشکستن چقدر چین جبین داشت

از وهم مپرسید که اندیشهٔ هستی‌

در خانهٔ خورشید مرا سایه‌نشین داشت

هر تجربه‌کاری که درتن عرصه قدم زد

سازدل جمع آن طرف ملک یقین داشت

عمری‌ست که در بندگداز دل خویشیم

ما را غم ناصافی آیینه بر این داشت

چون سایه به جز سجده مثالی ننمودیم

همواری ما آینه در رهن جبین داشت

در قد دو تا شد دو جهان حرص فراهم

زین حلقه‌کمند امل آرایش چین داشت

از پردهٔ دل رست جهان لیک چه حاصل

آیینه نفهمیدکه حیرت چه زمین داشت

با این همه حیرت به تسلی نرسیدیم

فریاد که آبینهٔ ما خانهٔ زین داشت

آفاق تصرفکدهٔ شهرت عنقاست

جز نام نبود آن‌که جهان زیر نگین داشت

بیدل سراین رشته به تحقیق نپیوست

در سبحه و زنار جهانی دل و دین داشت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام