گنجور

غزل شمارهٔ ۸۲۵

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

شب‌که طاووس مرا شوق تو بال‌افشان داشت

یک جهان چشم به هم برزدن مژگان داشت

هرچه جوشید ز موج و کف این قلزم وهم

نفسی بود که در پرده دل توفان داشت

رمز بی‌رنگی ما فاش شد از شوخی رنگ

شیشه آورد برون آنچه پری پنهان داشت

تا ز هستی اثری هست محبت رسواست

حرمت ناله به زنجیر نفس نتوان داشت

حیرت از شش جهتم در دل آیینه‌ گرفت

ورنه هر مو به تنم صد مژه بال‌افشان داشت

آخر از عجز طلب اشک دواندیم به چشم

پای خوابیده ما آبله در مژگان داشت

همه جا دیده یعقوب غبارانگیز است

یا رب اقلیم محبت چقدر کنعان داشت

هیچ روشن نشد ازهستی ما غیرحجاب

شخص تصویر همین پیرهن عریان داشت

عاقبت کسوت مجنون به عرق گشت بدل

فصل تأثیر جنون این همه تابستان داشت

تنگی‌حوصله‌دار ترک علایق‌بیدل

یادگردی‌ که به هم چیدن او دامان داشت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام