گنجور

غزل شمارهٔ ۸۱۱

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

حیرتم عمری به امید ندامت شاد داشت

جان‌کنیها، ریشه‌ای در تیشهٔ فرهاد داشت

دل به‌کلفت سخت مجبوراست از قسمت مپرس

آه از آن آیینه‌کز جوش نفس امداد داشت

بی‌تو در ظلمت سرای جسم‌کی بودی فروغ

پرتو مهرتو این ویرانه را آباد داشت

لخت دل را سد راه ناله‌کردن مشکل است

دست رد از برگ‌گل نتوان به روی باد داشت

پیش ازآن‌کاندیشهٔ دام و قفس زهزن شود

طایر ما آشیان در خاطر صیاد داشت

عالمی بر باد رفت و ریشهٔ عجزم بجاست

ناتوانی بر مزاجم جوهر فولاد داشت

آنچه بر دل رفت از یاد برهمن زاده‌ای

کافرم‌گر هیچ‌کافر این قیامت یاد داشت

برده‌ام تا جلوه‌ای نقب خرابیهای دل

این عمارت جای خشت آیینه دربنیاد داشت

یاد ایامی که در صحرای پرشور جنون

همچو موج سیل نقش پای من فریاد داشت

انتخاب‌کلک صنع از حسن خط‌کردیم سیر

بیت ابرو درازل هرمصرع آن صاد داشت

یأس مطلب نالهٔ ما را نفس‌فرسا نکرد

بی‌بری این سرو را از ریشه هم آزاد داشت

بس‌که پیکان بود بیدل غنچهٔ این‌گلستان

زهرخند زخم چون‌گل خاطر ما شاد داشت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شفیق احمد ستاک نوشته:

پیشنهاد میکنم تا اشتباه کتبی در کلمهء “رهزن” که حرفِ “ر” آن “ز” نوشته شده است، اصلاح شود.
پیش از آن کاندیشهء دام و قفس رهزن شود

با ابراز سپاس از جمع آوری اشعار بیدل در این سایت بسیار زیبا وخواندنی.

کانال رسمی گنجور در تلگرام