گنجور

غزل شمارهٔ ۷۹۹

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

عنقا سراغم از اثرم وهم و ظن تهیست

در هر مکان چو نقش نگین جای ‌من تهیست

بی‌حرف ساز صوت و صداگل نمی‌کند

زین ‌جا مبرهن‌ است که این ‌انجمن تهیست

چشم‌حریص و سیری جاه‌، این‌.چه ممکن است

هرچند شمع نور فشاند لگن تهیست

این خانه‌ها که خار و خس انبار حرص ماست

چون حلقه‌های در همه بی‌رفتن تهیست

بر رمز کارگاه سخن پی نبرد‌ایم

تاکی زبان زپرده بگوید دهن تهیست

ضبط نفس غنیمت عشرت شمردنست

گر بوی گل قفس شکند این چمن تهیست

عمری‌ست ‌گوش خلق ز افسون ما و من

انباشته‌ست پنبه و جای سخن تهیست

ناموس شمع‌ کشته به فانوس واگذار

دستی‌ کز آستین به در آرم ز من تهیست

می در قدح ز بیکسی شیشه غافل است

چندان‌که غربت است پر از ما، وطن تهیست

نتوان به هیچ‌ پرده سراغ وصال یافت

بیدل‌ ز بوی یوسف ما پیرهن تهیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

حبیبه
حجب‌وحیا

کانال رسمی گنجور در تلگرام