گنجور

غزل شمارهٔ ۷۹۱

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

آزادگی‌، غبار در و بام خانه نیست

پرواز طایری‌ست که در آشیانه نیست

هرجا سراغ کعبهٔ مقصود داده‌اند

سرها فتاده بر سر هم آستانه نیست

شمع و چراغ مجلس تصویر، حیرت است

درآتشیم و آتش ما را زبانه نیست

داد شکست دل‌که دهد تا فغان‌کنیم

پرداز موی چینی ما کار شانه نیست

واماندهٔ تعلق رزق مقدریم

دام و قفس به غیر همین آب و دانه نیست

طبع فسرده شکوهٔ همت‌کجا برد

در خانه آتشی‌که توان زد به خانه نیست

امشب به وعده‌ای که ز فردا شنیده‌ای

گرآگهی مخسب قیامت فسانه نیست

جایی که خامشان‌، ادب انشای صحبت‌اند

آیینه باش‌! پای نفس در میانه نیست

مردان‌، نفس به یاد دم تیغ می‌زنند

میدان عشق، مجلس حیز و زنانه نیست

ما را به هستی و عدم وهم چون‌‌شرار

فرصت بسی‌ست لیک دماغ بهانه نیست

خفته‌ست‌گرد مطلب خاک شهید عشق

گر خون شودکه قاصد از این‌جا، روانه نیست

بیدل اگر هوس ندرد پردهٔ حیا

وحدتسرای معنی‌ات آیینه خانه نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام