گنجور

غزل شمارهٔ ۷۳۶

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

زندگی شوخی کمین رمیست

فرصت گیر و دار صبحدمیست

بسکه تنگ است عرصهٔ امکان

چون ‌نگه هرطرف روی قدمیست

پوست بر تن دربدن ممسک

همچو ماهی جدایی درمیست

عجز خوش استقامتی دارد

بار نُه آسمان به دوش خمیست

یاس پیموده ام ز باده مپرس

جام و مینای اشک چشم نمیست

به سر خود که خاک پای توام

خاک پای تو را به خود قسمیست

هم به خود یک نگه‌تغافل زن

اگر آیینه قابل ستمیست

هرکجا عشق چهره‌پرداز است

سایه هم صورت سیه‌قلمیست

بر فلک می‌توان شد از تسلیم

پایهٔ عزت هلال خمیست

بیدل از دامگاه صحبت خلق

سرکشدن به‌جیب خویش رمیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام