گنجور

غزل شمارهٔ ۷۳

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

حیف‌کز افلاس نومیدی فواید مرد را

دست اگرکوتاه شد بر دل نشاید مرد را

از تنزلهاست گر در عالم آزادگی

چین پیشانی به یاد دامن آید مرد را

چون طبیعتهای زن‌گل‌کرده‌گیر آثار ننگ

در فسوس مال و زرگر دست ساید مرد را

جدول آب و خیابان چمن منظورکیست

زخم میدانهاکشد تا دل‌گشاید مرد را

یک تغافل می‌کند سرکوبی صدکوهسار

در سخن می‌باید از جا در نیاید مرد را

دامن رستم تکاند بر سر این هفت‌خوان

دست غیرت تا غبار از دل زداید مرد را

در مزاج دانه آماده‌ست تأثیر زمین

حیزکم پیدا شودگر زن نزاید مرد را

ناگزیر رغبت اقبال باید زیستن

جاه دنیا صورت زن می‌نماید مرد را

جوهر غیرت درین میدان نمی‌ماند نهان

تیغ می‌گردد زبان و می‌ستاید مرد را

گر ز سیم وزر وفاخوهی به‌خست‌جهدکن

قحبه‌محکوم‌است ازامساکی‌که شایدمردرا

بیدل این‌دنیا نه‌امروز امتحانگاهست و بس

تا جهان باقی‌ست زن می‌آزماید مرد را

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام