گنجور

غزل شمارهٔ ۶۹۱

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

گردباد امروز در صحرا قیامت ‌کاشته‌ست

موی مجنون بی‌سر و پاگردنی افراشته‌ست

چون سحرگرد نفس بر آسمانها برده‌ایم

بی‌طنابی خیمهٔ ما ناکجا برداشته‌ست

در ازل آیینهٔ شرم دویی در پیش داشت

مصلحت‌بینی‌که ما را جز به ما نگماشته‌ست

تا قیامت حسرت دیدار باید چید و بس

چشم‌مخموری دربن‌وس‌برانه‌نرگس کاشته‌ست

سرنوشت خویش تا خواندم عرقها کرد گل

این‌خط موهوم یکسر نقطهٔ ‌شک داشته‌ست

قطره‌ای بودم .ولی از جسم خاکی بسته‌ام

فرصت عمر اینقدر بر من غبار انباشته‌ست

باد یکسر شکل عنقا خاک تصویر عدم

طرفه‌تر این‌ کادمی خود را کسی پنداشته‌ست

ریشه واری در طلب مژگان سر از پا برنداشت

عشق ما را در زمین شرم مطلب کاشته‌ست

جز به صحرای عدم بیدل کجا گنجد کسی

تنگی این‌عرصه در دل جای‌دل نگذاشته‌ست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام