گنجور

غزل شمارهٔ ۶۷۰

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

فردوس دل‌، اسیر خیال تو بودنست

عید نگاه‌، چشم به رویت‌ گشودنست

شادم به هجر هم ‌که به این یک دم انتظار

حرف لب توام ز تمنا شنودنست

معراج آرزوی دو عالم حضور من

یک سجده‌وار جبهه به پای تو سودنست

یاد فنا مرا به خیال تو داغ کرد

آه از پری ‌که شیشه به سنگ آزمودنست

آسان مگیر، دیدن تمثال ما و من

زنگ نفس‌ ز آینهٔ دل زدودنست

سرها فتاده است دین ره به هر قدم

از شرم پیش پا مژه‌ای خم نمودنست

داغ فشار غفلت ما هیچکس مباد

چشمی گشوده‌ایم‌که ننگ غنودنست

این است اگر حقیقت اقبال ناکسی

درحق ما عقوبت نفرین ستودنست

در دفتر محاسبهٔ اعتبار ما

بر هیچ یک دو صفر دگر هم فزودنست

بیدل غبار ما ز چه دامن جدا فتاد

بر باد رفته‌ایم و همان دست سودنست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فرخ نوشته:

بگمانم در بیت ششم بجای “دین” ،”درین” درست است :
سرها فتاده است درین ره به هر قدم

کانال رسمی گنجور در تلگرام