گنجور

غزل شمارهٔ ۶۶۹

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

فکر تدبیر سلامت خون راحت خوردنست

ما همه بیچاره‌ایم و چاره ما مردنست

صبح‌گر هنگامهٔ نشو و نما بر چرخ چید

خاک ما را هم بساطی برهوا گستردنست

بسکه در باغ سان تنگ است جای انساط

رنگ اگر دارد پر پرواز در پژمردنست

شیشهٔ ساعن سال ومه ندارد دم زدن

عافیت اینجا نفس بیرون دل بشمردنست

طاس‌گردون هرچه آرد مفت اوهام است و بس

در بساط ما امید باختن هم بردنست

محرم بحراز شکست قطره می‌لرزد چو موج

خصم رحمت زیستن دلهای خلق آزردنست

جبههٔ بحر از عرق تا حشر نتوان یافت پاک

زانقدر خشکی که گوهر را غم افسردنست

امتحان ‌در هر چه ‌کوشد خالی ‌از تشویش نیست

بار مشق خامه هم بر پشت ناخن بردنست

بر تغافل زن ز اصلاح شکست‌کار دل

موی چینی بیش وکم شایستهٔ نستردنست

جرات افشای راز عشق بیدل سهل نیست

تا چکد یک‌اشک مژگانها به‌خون افشردنست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام