گنجور

غزل شمارهٔ ۶۶۷

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

در جهان عجز طاقت پیشگی‌گردن زنست

شمع را از استقامت خون خود درگردنست

ذوق عشرت می‌دهد اجزای جمعیت به باد

گر به دلتنگی بسازد غنچهٔ ماگلشنست

هرکه رفت از خود به داغی تازه‌ام ممتازکرد

آتش این‌کاروانها جمله بر جان منست

جنبشم از جا برد مشکل‌که همچون بیستون

پای خواب‌آلود من سنگ گران در دامنست

پیش پای خویش از غفلت نمی‌بینم چو شمع

گرچه برم عالم ازفیض ناگاهم روشنست

بی‌ریاضت ره به چشم خلق نتوان یافتن

دانه بعد از آردگشتن قابل پرویزنست

سوختم صدرنگ تا یک داغ راحت دیده‌ام

پیکر افسرده‌ام خاکستر صد گلخنست

همچنان‌کز شیر باشد پرورش اطفال را

شعله‌ها در پنبهٔ داغ دلم پروردنست

اشک مجنونم‌ زبان درد من فهمیدنی‌ست

در چکیدنها مژه تا دامنم یک شیونست

مهر عشق از روی دلهاگر براندازد نقاب

باطن هر ذره از چندین تپش آبستنست

هرقدر عریان شوم فال نقابی می‌زنم

چون شکست دل هجوم ناله‌ام پیراهنست

معنی سوزی‌ست بیدل صورت آسایشم

جامهٔ احرام آتش پنبهٔ داغ منست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام