گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴۵

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

هوس دل را شکست اعتبارست

به یک مو حسن چینی ریش‌دارست

ز ننگ تنگ‌چشمیهای احباب

به هم آوردن مژگان فشارست

دل بی‌کینه زین محفل مجویید

که هر آیینه چندین زنگبارست

نمی‌خواهد حیا تغییر اوضاع

لب خاموش را خمیازه عارست

جضور اهل این گلزار دیدم

همین رنگ جنا شب‌ژنده‌دارست

عصا و ریش شیخ اعجاز شیخ است

که پیر و شیرخوارانی سوارست

نفس را هر نفس رد می‌کند دل

هوای این چمن پر ناگوارست

قناعت‌کن ز نقش این نگینها

به آن نامی‌که بر لوح مزارست

به دوش همتت نه اطلس چرخ

اگر عریان شوی یک جامه‌وارست

به‌چشمت‌گرد مجنول‌سرمه‌کش نیست

وگرنه ششجهت لیلی بهارست

به پیش قامتش از سرو تا نخل

همه انگشتهای زینهارست

جهان ‌می‌نالد از بی‌دست و پایی

صدا عذر خرام کوهسارست

فلک تا دوری از تجدید دارد

بنای گردش رنگ استوارست

چو مو چندان‌که بالم سرنگونم

عرق در مزرع شرم آبیارست

سراغ‌خود درین دشت ازکه پرسم

که من تمثالم و آیینه تارست

مپرس از اعتبار پوچ بیدل

احد زین صفرها چندین هزارست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام