گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴۴

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

زندگی نقد هزار آزارست

هرقدر کم شمری بسیارست

دل جمعی که توان گفت کجاست

غنچه هم یک سر و صد د‌ستارست

به شمار من و ما خرسندیم

چه توان‌کرد نفس بیکارست

اثر سعی کدام آبله‌ پاست

خار این ره مژه خونبارست

خاکساران چمن خرمی‌اند

سبزه و گل به زمین بسیارست

حشن نادیده تماشا دارد

مژه برداشتنت دیوارست

در عدم نیز غباری دارد

خاکم آیینهٔ جوهردارست

پیش پا می‌خورم از الفت دل

بر نفس آینه ناهموارست

نارسایی قفس شکوهٔ کیست

خامشی پیجش صد طومارست

غنجه را خنده و پرواز یکی‌ست

بال ما در گره منقارست

چون جرس کاش به منزل نرسیم

نالهٔ ما ز اثر بیزارست

مرده هم فکر قیامت دارد

آرمیدن چقدر دشوارست

بیدل از صنعت تقدیر مپرس

زلف یاریم و شب ما تارست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام