گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳۷

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

خم مکن در عرض حاجت تا توانی پشت دست

اینقدرها برنمی‌دارد گرانی پشت دست

شوکت ملک و ملک تا اوج اقبال فلک

جمله پامال است هرگه می‌فشانی پشت دست

تا کی از ترک کلاه آرایش اندیشیدنت

معنیی دارد نه صورت آنچه خوانی پشت دست

عمرها شد انتظار ضعف پیری می‌کشم

تا زنم ازپیکر خم برجوانی پشت دست

دعوی قدرت جهانی را زپا افکنده است

پهلوانی‌، بر زمین‌گر می‌رسانی پشت دست

از بیاض چشم قربانی چه استغنا دمید

کاین ورق افشاند برلفظ ومعانی پشت دست

سعی آزادی حریف دامگاه وهم نیست

تاکجاگیرد عیار پرفشانی پشت دست

عهدهٔ کار ندامت بار دوشم کرده‌اند

عمرها شد می‌گزم از ناتوانی پشت دست

قطع آثار ندامت نیست ممکن زین بساط

حرص دندان دارد و دنیای فانی پشت دست

غیر استغنا علاج زحمت اسباب نیست

پشت پایی‌گر نباشد، تا توانی پشت دست

ازکفم بیدل نمی‌دانم چه‌گل دامن‌کشید

کز ندامت‌کردم آخر ارغوانی پشت دست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام