گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

فال حباب زن‌، بشمر موج آب را

چشمی به‌صفرگیر و نظرکن حساب را

عشق ازمزاج ما به هوس‌گشت متهم

در شک‌گرفت نقطهٔ وهم انتخاب را

گر نیست زبن قلمرواوهام عبمتت

آب حیات تشنه لبی‌کن سبراب را

چشمم تحیر آینهٔ نقش پای تست

مپسند خالی از قدمت این رکاب را

عالم تصرف بد بیضاگرفته است

اعجاز دیگر است ز رویت نقاب را

امروز در قلمرو نظاره نور نیست

از بس خطت به سایه نشاند آفتاب را

فیض بهار لغزش مستانه بردنی‌ست

در شیشه‌های آبله می‌کن‌گلاب را

اجزای ما جو صبح نفس‌پرور است و بس

شیرزه کرده‌اند به باد این‌کتاب را

ما بیخودان به غفلت خ‌د پی‌.نبرده‌ایم

چشم آشنانشدکه چه رنگ است خواب‌را

در طینت فسرده صفاهاکدورت است

آیینه می‌کند همه زنگار آب را

جوش خزانم آینه‌دار بهار اوست

نظاره‌کن ز چاک کتان ماهتاب را

بیدل به‌گیر و دار نفس آنقدر مناز

آیینه‌کن شکست‌کلاه حباب را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

عبدالغفار نوشته:

فرد ۳ مصرع اول چنین است :

گر نیست زین قلمرو اوهام عبرتت

عبدالغفار نوشته:

مصرع دوم فرد ۳ :

آب حیات تشنه لبی کن سراب را

عبدالغفار نوشته:

فرد ۵:
ید بیضا بجای بد بیضا

فرد ۸:
اجزای ما چو صبح نفس پرور است و بس
شیرازه کرده اند به باد این کتاب را

فرد ۹:
ما بیخودان به غفلت خود پی نبرده ایم
چشم آشنا نشد که چه رنگست خواب را

کانال رسمی گنجور در تلگرام