گنجور

غزل شمارهٔ ۵۴۴

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

راحت‌ جاوید عشاق ‌از فضولی رستن است

سجدهٔ شکر نگه چشم‌ از تماشا بستن است

چون خروش نغمه‌ای‌کزتار می‌آید برون

شوخی پرواز ما ازبال آنسو جستن است

از کشاکش نیست ایمن یک نفس ، فرصت شمار

کار ریگ شیشهٔ ساعت ز پا ننشستن است

نشئهٔ آزادیی دارد غرور عاشقان

ناله را گرد نکشی از قید هستی رستن است

تا چه زاید صبحدم‌کامشب به بزم نوبهار

غنچه‌چون‌مینای‌می‌از خون‌عیش‌آبستن است

شرمی از آزار دلها کن که در ملک وفا

بهرناموس‌مروت رنگ هم نشکستن است

از مکافات عمل ایمن نباید زیستن

سربریدن های ناخن عبرت دل خستن است

همچو اشک از انفعال دستگاه ما و من

آب‌باید شدکه‌آخر دستی‌ازخود شستن‌است

تا توان زین انجمن‌ کام تماشا یافتن

همچو شمع اجزای ما را با نگه پیوستن است

زانقلاب دهر بیدل ‌کارم از طاقت‌ گذشت

بعد از این از سخت‌جانی سنگ بر دل بستن است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام